من ، مانند تمام زنان ابدي و ازلي ، مانند تمام دختران گذشته و آينده ، مانند تمام زنان و دختران ساكن در تمام كهكشانها و تمام ابعاد ناپيداي زندگي ، اينجا ايستاده ام و تاوان آگاهيم را پس مي دهم .
من مانند تمام باكره گاني كه از 10 سالگي به صومعه رفتند و در 80 سالگي ، بر بسترمرگ ، ناگهان متوجه شدند زندگيشان را از دست داده اند ؛ مانند روسپياني كه از 14 سالگي خيابان ها را در نورديدند و مردان اجتماعشان را آزمودند و در 50 سالگي ، دريافتند زندگيشان را باخته اند ؛ ذرات وجود تمامشان را احساس مي كنم .
من مانند زنان آمازوني ، كه در بچگي سينه راستشان را مي بريدند تا به مهارتشان در تيراندازي با تيروكمان بيفزايند ؛ مانند زنان عربي كه ختنه مي شدند تا بخشي از وجودشان را انكار كنند ؛ دردها را تحمل مي كنم .
مثل روسپي زاده اي كه ناگهان در مي يابد پدر ناشناسش ، مفتي شهر است ؛ مثل شاهزاده خانم خوشبختي كه روزي ناگهان پي مي برد فرزند مشهورترين فاحشه شهر است ، در خود مي پيچم .
مثل هلنها ، فروغها ، مادام كوريها ، اورياناها ، كلوئوپاتراها ؛ مثل مريم مقدس و مريم مجدليه ؛ سعي مي كنم زندگي را تاب بياورم .
سعي مي كنم بفهمم يك تفاوت كوچك كروموزومي ، وقتي 46 تبديل به 47 مي شود ؛ همانطور كه وقتي X ، Y مي شود ؛ دنيا را چگونه عوض مي كند .
من به جاي تمام دختركاني كه آغوش پدر را تجربه نكرده اند و به جاي آناني كه مهر مادر را نگرفته اند ؛ تمام كساني كه عقده اوديپ يا الكترا دارند ؛ زجر مي كشم .
مثل تمام زناني كه در طول تاريخ سوزانده شدند ، كشته شدند ، سنگسار شدند ، به زندان افتادند ، مورد تجاوز قرار گرفتند ؛ خود را تكه پاره مي بينم .
من ، مانند آن شيشه ضد گلوله ، هزاران تكه مي شوم ، اما هنوز خود را سر پا حفظ مي كنم . سرپا هستم تا بشنوم دكترين فلسفه ، منتقدان اجتماعي ، روانشناسان تحليلي گرا ، محققان علوم رفتاري ، در مقالات و تجربيات و تحقيقات و آمارهايشان به چه نتايجي مي رسند و صبورانه آنها را گوش كنم و سر تكان دهم و سعي كنم ذره اي از آنها را به فرزندانم ، به خصوص به پسرم ؛ منتقل نكنم .
من ، حليمه – سارا – سائكو – بئاتريس – ناتاشا – نازي – گزل – خورشيد – ژوليت – لوپه ، بايد سعي كنم به زن بودنم افتخار كنم .
اینا رو نازی نوشته. مخاطبای خودش درکش نکردن. شما درکش می کنین؟
+ نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و سوم آذر 1386 و ساعت
16:59 |