سهم من از حضور تو در روز شش دقیقه از صدایت فقط؟ انصاف است؟ داشتنت (و نه مالک شدنت) درست مثل تحصیل، سهم من نیست، حق من است.
وقت برگشتنت از اعماق دریاها از آن لبخندهای آب بر آتشت می زنی به رویم، که سیاه این روزهای سخت از قلبم برود؟
پسر عصبانی رییس قبیله
پیش از آنکه خونت به جوش بیاید می گویم، قبل از تو هر چه رفت هدر رفت، نگذار پس از تو نیز چنین شود.
بال شکسته ام را بند زده ام، تنها برای پرواز با تو. زود باش. دیرمان می شود.
+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 و ساعت
0:37 |
