تبليغاتX
ابر اردیبهشت
زندان بد است، مرگ بد است، کتک خوردن بد است. اما اگر قرار است در نهایت زندان برویم، بمیریم یا کتک بخوریم، همان بهتر که در راه آزادی باشد.

نمی گویم نمی ترسم. سعی می کنم نترسم. همه می میریم. دیر یا زود. از سکته مغزی یا آنفولانزای خوکی.

چیزی ندارم که برای تقسیمش وصیت کنم، همینقدر می گویم که زندگی را، به صورت آزادش، بسیار دوست دارم. و بی آزادی و بی نفس، زندگی مرگ است که لباس دیگر به تن کرده است. 

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 23:6 |
۶۵ درصد که چیزی نیست. صدام حسین انتخابات آزاد برگزار می کرد، ۹۹ درصد رای می آورد.

دستام از اینکه هست، تنهاترم می شه

دروغ بگو بازم، دروغ بگو بازم، من باورم می شه

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت 16:48 |
روزای اول نمی تونستم خودم رو راضی کنم که به موسوی رای بدم. مشخصا به این دلیل که تو شرایطی نخست وزیر بود که جنایت های زیادی اتفاق افتاد و اون هیچ اظهار نظری در این باره نکرده بود.

بعد تصمیم گرفتم به موسوی رای بدم به این دلیل که فکر می کنم برای اینکه احتمال تقلب رو پایین بیاریم باید مشارکت بالا باشه. و بین کروبی و موسوی هم واقعا نمی تونستم کروبی رو انتخاب کنم. چون اگر موسوی زمانی که من نبودم کار نادرستی کرده، آقای کروبی زمانی که من هر روز جلسات مجلس رو از رادیو گوش می دادم گفت: حکم حکومتی اومده دیگه هیچ کس حرفی نزنه. بماند که اصلا پرستیژ ریاست جمهوری نداره و هزار و یک دلیل دیگه. البته اگه فقط کروبی بود ناز نمی کردم و بهش رای می دادم. اما این دفعه شورای نگهبان ما رو پررو کرده.

تو اون مرحله فکر می کردم بهش رای می دم اما هیچ کس رو تشویق نمی کنم بهش رای بده. این رییس جمهور ایده آل من نیست. این کسیه که بنیان فکریش اساسا با من منافات داره. خودش اصلاح طلب اصول گرا می دونه و من خیلی خوب می دونم که در آینده ممکنه همین آقا چیزهایی که برای من مقدسن لگدمال کنه.

حالا فکر می کنم از اونجا که ما ترکیم و اینجا اقیانوسه و ما مجبوریم، باید درختی پیدا کنیم که ازش بالا بریم. به هر حال باید رای بدیم تا شانس احمدی نژاد رو کمتر کنیم. پس بهتره با تقسیم کردن فکرها و احساساتمون به همدیگه دلگرمی بدیم. این وقتی به ذهنم رسید که وقتی آدمای سبز نشان رو می دیدم خدا رو شکر می کردم که آدم هایی هستن که طرفدار احمدی نژاد نیستن. به خاطر همین دلگرمی ها ازتون خواهش می کنم لباس های سبزتون رو از چمدون ها تون بیارین بیرون. باور کنید دیدن همدیگه بهمون دلگرمی می ده.

اگر طرفدار کروبی هستید اینو ابراز کنید. سفید بپوشید و مچ بند تغییر برای ایران دستتون کنید. بذارید همدیگه رو ببینیم تا حالمون بهتر شه. اگر طرفدار تحریمید جان مادرتون این چند روز تو خونه بمونید و به راهکارهای جدید تحریم فکر کنید و دیگران رو به تحریم انتخابات تحریک نکنید که تحریک کردن از بزرگترین گناهان است.

اگر طرفدار احمدی نژاد هستید فکر کنید شاید از محسن رضایی خوشتون اومد. شایدم به این نتیجه رسیدید که رای ندید بهتره. خدا رو چه دیدی!

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 1:53 |

میدان زنان- همگرايي گروه هاي مختلف جنبش زنان براي طرح مطالبات در انتخابات، روز شنبه (16 خرداد) سميناري عمومي برگزار مي كند. اين سمينار كه از ساعت 17 تا 21 در جريان است شامل دو بخش با عنوان هاي «وعده های انتخاباتی و مطالبات همگرایی جنبش زنان» و «مطالبه محوری: روش یا هدف» و همچنين نمایش فیلم «ما نیمی از جمعیت ایرانیم» ساخته رخشان بني اعتماد خواهد بود.

در بخش اول اين سمينار زهرا شجاعی (نماينده مير حسين موسوي)، جمیله کدیور (نماينده مهدي كروبي) و محبوبه عباسقلی زاده عضو گروه میدان زنان و عضو همگرایی جنبش زنان  برای طرح مطالبات در انتخابات شرکت دارند .

 بخش دوم با حضور عبدالله مومنی، عضو ادوارتحکیم وحدت، داود رضوی، عضو سنديكاي كاركنان شركت واحد، رضا علیجانی، فعال ملي مذهبي و نوشین احمدی خراسانی، عضو گروه مدرسه فمنیستی ،کمپین یک میلیون امضا و عضو همگرایی جنبش زنان  برای طرح مطالبات در انتخابات رگزار می شود.

در پايان برنامه آخرین فیلم رخشان بین اعتماد با نام «ما نیمی از جمعیت ایرانیم» با حضور او پخش خواهد شد و رخشان بنی اعتماد در مورد نحوه ساخت فیلم خود که حاوی مطالبات زنان از کاندیداهای ریاست جمهوری است با حاضرین گفتگو خواهد کرد.

شركت در اين سمينار براي عموم آزاد است.

زمان برگزاري: شنبه 16 خرداد، از ساعت 17 الي 21

مكان برگزاري: خيابان سعدي شمالي، خيابان هدايت (برادران قاعدي)، بين ظهير الاسلام و صفي علي شاه، پلاك 194، دفتر جامعه زنان انقلاب اسلامي

منبع: میدان

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 11:52 |

No one esle can make me sadder

...But no one else can lift me high above

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 2:28 |
این چه صیغه ای است که گاهی آدم ها را کنار هم قرار می دهی و گاهی رو به روی هم، ها؟ بگو خدایا! اگر تو هم انسان ها را به خاطر اینکه تو را نقد و از تو سوال می کنند، بسوزانی، پس چه فرقی با ج.ا. داری؟

بی هیچ دغدغه ای و شجاعانه می پرسم، برای چی از دیروز تا حالا دم به دقیقه هی دلم را می شکنی؟ این رسمش نیست حضرت خدا. این مروت نیست.

رسم نماز خواندن ما و صحبت با تو این است. اینجا در حضور همه و به جماعت. ما توی پستو نمی رویم چادر سر کنیم و صدایمان را توی گلو خفه کنیم و خم و راست شویم. ما - اگر شما پدر داشتید- برای پدر شما هم عمرا چادر سر نمی کردیم.

من همیشه توی دریای عشق جوری شیرجه زده ام که با مغز خورده ام کف اقیانوس. اما زن بودنم را به ایدئولوژی نفروخته ام هرگز و نمی فروشم. هجران یک عمر را می پذیرم و نا زن نمی شوم. حالا اگر مایلید با ما راه بیایید.

+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 11:35 |
چهار سال پیش تو خوابگاه از یه دختره که فک و فامیلش از چین جنس وارد می کردن یه شلوار خریدم سه تومن. یه شلوار جین سبز تیره (که به دودی می زد) که یه تیکه پارچه قهوه ای روش دوخته شده بود. تقریبا مدل سرخپوستی اما خیلی ساده. انقدر همه مسخره م کردن گفتن خیلی جواده فقط چهار پنج بار همون موقع پوشیدم بعد گذاشتمش کنار. امروز متوجه شدم این شلوار تحریک کننده است.

جل الخالق! فکرشم نمی کردم که بشه با سه تومن یه شهرو تحریک کرد. حالا فکر می کنید این نظر کدوم کارشناسه؟ یکی از مشهورترین استادای روزنامه نگاری ایران!

خدایا...بفرما!

سوال: دوستانی که چند روز است می آیید به من فحش های رکیک می دهید، می شود لطفا علت کارتان را بدانم؟ اگر بدم خب قبل از این هم بوده ام، چرا الان یهو یادتان افتاده؟

+ نوشته شده توسط سارا در یکشنبه دهم خرداد 1388 و ساعت 23:25 |
بانو یومیول بهترین زمان حمله های جومونگ رو تعیین می کنه. من هم امروز بهترین زمان پی پی کردن به این جامعه رو انتخاب کردم.

حالا وقتشه! آخه خیلی کم پیش میاد که من اسهال بشم.

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 22:32 |
وقتی یکی می گوید حالم بد است و شما می گویید "تو که همیشه حالت بده" یا "هر وقت حالت خوب بود بگو"، به تحقیق از صد تا فحش خواهر و مادر و پدر و برادر بدتر است.

اگر توان دلجویی و امید دهی ندارید، دست کم سکوت کنید.

+ نوشته شده توسط سارا در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 18:10 |
وقتی غم به سراغم می آید، قشنگی های دنیا را، کوه را، دریا را، ابر اردیبهشت را از یاد می برم و به یک وان سفید پر از خون می رود فکرم، به دختری با دست های آویزان و دندان های سفید
+ نوشته شده توسط سارا در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 21:12 |
من اگر می دانستم اگر به موسوی رای بدهم احمدی نژاد می رود با کله این کار را می کردم. اما ترسم از این است که من خودم را ضایع کنم به ایشان رای بدهم بازم این یارو بیاید و رو سیاهی اش بماند برای ما. ما هیچ وقت انتخابات را تحریم نکردیم. این بار هم نمی کنیم. (ما منظورم خودمه) اما اگر شما خیلی سختتان است فقط چشم هایتان را ببندید بنویسید بندازید تو صندوق. دو دقیقه است زود تمام می شود.

ما که یادمون نمی ره اون سالهای سیاه شصت که مثل تیر آهن گلوله می ریخت روی زمین کی نخست وزیر بود و وقت اصلاح قانون مطبوعات که با حکم حکومتی متوقف شد کی رییس مجلس بود.

به ترکه گفتن اگه وسط اقیانوس در حال غرق شدن باشی چی کار می کنی؟ گفت: می رم بالای درخت.  گفتن: آخه وسط اقیانوس درخت کجا بود؟ گفت: مجبورم! می فهمی؟

حالا ما هم مجبوریم و هم ترکیم.

+ نوشته شده توسط سارا در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 13:46 |
خدایا! مثل آدم سوال می کنم مثل آدم جواب بده! چرا من هی می دوم می دوم به هیچ جا نمی رسم؟!

مشکل از استیل بدن است؟ از کفش است؟ زمین کج است؟ هوا بد است؟ چیست؟

+ نوشته شده توسط سارا در جمعه یکم خرداد 1388 و ساعت 23:51 |