امید عزیز پستی نوشته بود در تحلیل اینکه شرکت زن ها در تجمع 8 مارس بدون حجاب استراتژی درستی داره یا نه. امید سعی کرده قضیه حجاب رو ریشه یابی کنه. جالب تر از این پست کامنت آبتین و جواب امید به اون کامنته.
کامنت آبتین: «امید به نظر تو فرهنگ فعلی مردای ما از اعراب 1400 سال پیش بالاتره؟ فکر میکنی اگه حجاب آزاد باشه مردای این مملکت وسط بازار آمپر نمی ترکونن؟
بگذریم از این که شاید کم نباشن دخترا و زنایی که جنبه آزادی زیادی، رو نداشته باشن.
این که از اون اول حجاب اجباری شده اشتباه بوده. اون اوایل که پشت سد آب کمی جمع شده بود باید سد خراب میشده نه الان که اگه سد خراب بشه همگی غرق میشیم. منم با حجاب مخالفم ولی به نظرم مساله برداشتن حجاب یک پروسه خیلی طولانیه. قبلش باید خیلی کارا بشه، خیلی فرهنگ سازیا لازمه. شاید برای 8 مارس 2020!»
جواب امید: «باهات موافقم آبتین! چون هم این رو به چشم دیدم هم از کسانی که من و تو خوب میشناسیمشون شنیدم: که چرا این دخترا رو جمع نمی کنن، ما بیرون میبینیم حالمون بد میشه!!!! حالا تصور کن یهو پوشش آزاد بشه! اما مساله از دید اون کسی که سالها تو مدرسه، دانشگاه و جامعه مجبور به سر کردن مقنعه سیاه بوده یخورده فرق می کنه! اون دنبال حقشه! در ضمن فکر کنم اینجوری هم نباشه که همه غرق بشیم، فوقش نفری 7 یا 8 قلپ آب بخوریم. یادت باشه حضوری ایندفه راجع به این مساله با هم حرف بزنیم!»
از امید ممنونم که به این مسایل فکر می کنه و می پردازه. از آبتین هم ممنونم که تو انتقاد از مردها (فروتنانه یا واقع گرایانه)خودش رو هم شریک می کنه و دست کم تو این تحلیل کوتاه نگاه از بالا به پایین نداره و احتمال انحراف رو متوجه هر بنی بشری می دونه. حالا با تاکید بر اینکه یک فمینیست هستم، هیچ مشکلی با مردا ندارم، در جمع های ضد مرد همیشه از حق دفاع کردم و نصف دوستام و دوستای بسیار خوبم مرد هستن می خوام نه تحلیل که یکی از دغدغه های شخصی ام رو بازگو کنم. امیدوارم بیان درستی داشته باشم تا سوء تفاهمی پیش نیاد.
12 سالم بود. داشتم تو خیابون راه می رفتم که پسری از پشت سر روسری منو بلند کرد که موهامو اندازه بزنه. مات و مبهوت نگاش کردم. هیچ وقت نفهمیدم منظورش چی بود اما این صحنه برام اونقدر چندش آور بود که ساعت ها بی اختیار گریه می کردم.
16 سالم بود. عروسی خواهرم. احساس کردم یکی از فامیلای خیلی نزدیک که 10 سال از من بزرگتره (و همیشه منو به نسب فامیلی صدا می زد اما من به اسم کوچیک صداش می زدم) داره به شدت به سمت من نگاه می کنه اما گیج گیجه. خط نگاهش رو دنبال کردم و متوجه شدم دامنم بیش از حد بالا رفته. واکنشی نشون ندادم اما در خودم میل شدیدی حس می کردم به کتک زدنی از روی غریزه.
سنم که بالاتر رفت تجربه ها در حد غیر قابل بازگو بودن پیچیده و پیچیده تر شد. فهمیدم مردها قدرت و تخیل با چشم عریان کردن دارن. عریان می کنن، پستی ها و بلندی ها رو به دقت ترسیم می کنن و ... . و در این کار اونقدر بی دغدغه و آسوده عمل می کنن که هر زنی که قوی حس کنه می فهمه. شما که زن هستید، تا حالا نشده احساس کنید توی عمومی ترین گذرگاه ها یا ماشین ها نگاه آدمی «دست در جیب» لباس های شما رو سراپا می دره؟ امید می گه «خوب بهترین راه هم برای مردان hot عرب پوشوندن زن در بقچه ای است که کمترین منفذ را به بیرون داشته و حداقل مردان در وسط بازار آمپر نترکونن» اما به نظر من اگر قانونگذار چنین تحلیلی داشته تئوری اش کاملا شکست خورده. و از شما می پرسم، این نگاه قادر نیست چادر و ابا و پوشیه و حتی آجرهای خونه شما رو بدره؟
همیشه این آدم ها به اصطلاح عمله و ارازل و اوباش نیستن. گاهی اهل فکر و منطق و دانشن. اهل موسیقی، کتاب، شعر. و البته به اندازه گروه بالا (بدجنسانه بگم) ناشی نیستن.
این شاید همون یا شبیه همون چیزیه که محمد رهبر اسمش رو می ذاره سرگیجه مردهای ایرانی که تو سفرهای خارجی بهش دچار می شن، وقتی که چرخ های هواپیما بسته می شه و گره روسری ها باز. این همون نگاهیه که «زن» رو در نهایت در نظر تبدیل به حفره می کنه.
من معتقدم این چیزی غیر انسانی نیست. صرفا یک ضعفه. یک غریزه مریضه حاصل یک تربیت غلط. و در جهان واقعی و حقیقی هیچ کس قدیس نیست که ذاتش از چنین مریضی هایی مبری باشه. این در مورد خود من هم صدق می کنه.
می ترسیدم و می ترسم از اینکه غریزه من هم مثل خیلی ها (که در تجربه های من بیشتر مرد بودن تا زن) درست تربیت نشده باشه. متاسفانه عفت و شرم و حیایی که بر خانواده من هم مثل خیلی از خانواده های دیگه ایرانی حاکم بود باعث شد مجبور بشم بخشی از شخصیتم رو که سفید سفید بود خودم بسازم و برای اصلاح بخشی که به اشتباه نوشته شده بود سختی های زیادی رو تحمل کنم. سختی زیاد کشیدم و اشتباهاتی کردم که گاه گذشتم و گاه به خاطرشون هرگز خودم رو نبخشیدم.
+ نوشته شده توسط سارا در جمعه سیزدهم بهمن 1385 و ساعت
0:14 |